منو

دوشنبه, 03 مهر 1396 - Mon 09 25 2017

A+ A A-


چگونگى غيبت

  • نوشته شده توسط رضا رمضانی
  • دسته: غیبت
  • بازدید: 2125

در باب غيبت حضرت مهدى (عليه السلام) رواياتى هست كه با دقت در آنها مىتوان كيفيّت غيبت را دريافت و از اين طريق به حلّ بسيارى از سؤالات و اشكالاتى كه به نحوه غيبت بر مىگردد نائل گرديد:

الف) مستور بودن:

امام صادق(عليه السلام) فرمود: «در صاحب اين امر سنّتهايى از پيامبران(عليهم السلام)است: سنّتى از موسى بن عمران، سنّتى از عيسى، سنّتى از يوسف، سنّتى از محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) :

امّا سنّتى كه از موسى(عليه السلام) دارد، آنست كه خائف و منتظر فرصت نشسته است.

امّا سنّتى كه از عيسى (عليه السلام) دارد آنست كه در بارهاش بگويند آنچه را كه در باره عيسى(عليه السلام) مىگفتند.

امّا سنّتى كه از يوسف(عليه السلام) دارد، مستور بودن است. خداوند بين او و مردم حجابى قرار مىدهد، بطورى كه او را مىبينند ولى نمىشناسند.

و امّا سنّتى كه از محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) دارد، آنست كه هدايت شده به هدايت او و سير كننده به سيرت اوست.»

با توجّه به اين روايت و نظاير آن، زندگى حضرت مهدى (عليه السلام) در دوران غيبت، به شكل طبيعى صورت مىگيرد و حتّى مردم عادى نيز به ديدار او توفيق مىيابند، امّا از شناخت او ناتواناند.

با اين تفسير، غيبت آن بزرگوار، فقط به عنوان «حجاب معرفت» و «مانع شناخت» مطرح مىشود كه آن هم بر ديده و دل مردم كشيده شده است نه بر وجود شريف او. و بدين ترتيب مىتوان گفت كه هرگاه آن حجاب و مانع از چشم و سريره مردم برداشته شود (يَرَونه و يعرفونه) او را خواهند ديد و خواهند شناخت.

ب) حضور مستور و مستمر:

در فرازهايى از «دعاى ندبه» مىخوانيم:

«بنفسى انت من مغيّب لم يخل منّا بنفسى انت من نازح ما نزح عنّا»

به جانم سوگند كه تو آن نهان شدهاى كه بيرون از جمع ما نيستى.

به جانم سوگند كه تو آن دور شدهاى كه از ما دورى ندارى.

تعبير زيباى «نهان شدهاى كه هميشه باماست» و «دور شدهاى كه به ما نزديك است»، نويد بخش «حضور مستمر» امام زمان(عليه السلام) در جمع شيعيان و محبّين است.

در اين كلام يا تضادّى نيست از آن رو كه مىتواند «هميشه با ما باشد» ولى چون شناخته نمىشود «نهان شده و مستور» به شمار آيد.

و يا اگر ظاهراً تضادّى باشد، قابل حلّ است از آن جهت كه «دور شده» از عموم مردم به حساب مىآيد، لكن به خاصّان و مواليان خود «نزديك» است.

ج) نهانى از ديدگان نه از دلها:

راوى گويد از امام كاظم (عليه السلام) در باره آيه قرآن «و اسبغ عليكم نعمه ظاهرة و باطنة»پرسيدم. فرمود:

«نعمت ظاهر و آشكار، امام ظاهر است و نعمت باطن و پنهان، امام غائب.»

پرسيدم: آيا از امامان ما كسى غائب مىشود؟

فرمود: «نعم، يغيب عن ابصار الناس شخصه، و لا يغيب عن قلوب المؤمنين ذكره».

«آرى! چهرهاش از ديدگان مردم پنهان مىشود، لكن يادش از دلهاى مؤمنان غايب نمىشود.»

مردم اگرچه از ديدن چهره پرفروغ امام خويش در دوران غيبت محروم مىمانند، لكن مىتوانند ياد او را هميشه در دل داشته باشند.

توجه به اختلاف دو تعبير «ابصار الناس» و «قلوب المؤمنين» در كلام حضرت، نشان دهنده امتياز مؤمنين و اختلاف تلقّى آنان از غيبت، نسبت به ساير مردم است.

آنچه براى مردم عادى مهم است; ديدن با «چشم سر» است، اگر نبينند باور نمىكنند، دلشان از امامى كه نمىبينند، متأثّر نمىشود، و چون «دل» متأثر نشد، عملشان رنگ تبعيّت از امام نمىگيرد.

اما براى مؤمنين، آنچه اهميت دارد، ديدن با «چشم دل» است، و چون با چشم دل، امام معصوم خويش را مىبينند، ايمان مىآورند رفتار و گفتارشان رنگ ولايت مىگيرد، اگرچه او را با «چشم سر» نتوانند ببينند.

د) آگاهى مواليان حقيقى به مكان غيبت:

امام صادق (عليه السلام) مىفرمايد: «للقائم غيبتان احديهما طويلة والأخرى قصيرة فالأولى يعلم بمكانه فيها خاصة من شيعته، و الأخرى لايعلمبمكانه فيها اِل خاصّة مواليه فى دينه».

«براى حضرت قائم (عليه السلام) دو غيبت است: يكى كوتاه و ديگرى طولانى.

در غيبت اول، جز شيعيان مخصوص، كسى از جاى آن حضرت باخبر نيست.

و در غيبت دوم، جز دوستان مخصوص و مواليان حقيقى در دين، كسى به مكان او آگاه نيست.»

با اين تفسير نيز غيبت، حجابى است كه بر ديدگان نامحرمانِ حريم ولايت حقيقى كشيدهاند اگر شيعه، شيعه واقعى و دوست صديق و صادق مولايش باشد و اگر ولايت ناب را دارا باشد، به مكان اقامت امام(عليه السلام) در غيبت آگاه مىباشد و با چنين آگاهى، توفيق حضور مىيابد.

هـ ) كناره گزينى و دورى از مساكن ظالمين:

امام صادق(عليه السلام) فرمودند: «لابدّ لصاحب هذا الامر من غيبة و لابدّ له فى غيبته من عزلة و نعم المنزل طيبةٌ و ما بثلاثين من وحشة».

«صاحب اين امر ناگزير از غيبت است و به ناچار در زمان غيبتش گوشهگيرى و كناره گزينى اختيار كند. و چه خوب منزلى است مدينه و در آن سى نفر هيچ هراس و وحشتى نيست.»

مولايمان حضرت مهدى (عليه السلام) ناچار از غيبت است امّا چرا؟ جوابش به نحوى در جمله بعدى روشن مىشود.

اينكه براى چنين غيبتى ناگزير از كنارهگيرى و دورى از مردم است هم كيفيت غيبت و هم چرايى غيبت را نشان مىدهد. در حقيقت چون جبّاران دستمگران او را نمىخواهند مجبور است دور از مردم زندگى كند و بالاتر از اين، چون اگر او را بيابند به قتل او كمر مىبندند و مانع از تحقق وعدههاى الهى به دست او مىشوند، ناگزير است در مكانى دور از ظالمين سكنى گزيند، چنانكه خود فرمود:

«بمكاننا النائى عن مساكن الظالمين... ما اگرچه در اقامتگاه خويش كه دور از مساكن ظالمين است به سر مىبريم...».

و) گمنامى:

امام صادق (عليه السلام) فرمود: «اَما واللّه ليغيبنَّ عنكم صاحب هذاالأمر وليخملنَّ هذا حتّى يقال: مات، هلك، فى أى واد سلك؟».

«آگاه باشيد، به خدا سوگند كه صاحب اين امر از شما غائب گردد و همانا گمنام مانَد تا آنجا كه گويند: او مُرد، هلاك شد، در كدام درّه گم شد؟»

ز) راه رفتن در بازارها و پا گذاردن بر فرشهاى مردم:

امام صادق (عليه السلام) فرمود: «برادران يوسف(عليه السلام) همگى نوادگان و فرزندان پيامبران بودند، با اين همه اگرچه با يوسف تجارت كردند و خريد و فروش نمودند و مورد خطاب قرارش دادند، امّا در عين برادرى او را نشاختند تا آن زمان كه خودش گفت: من يوسف هستم و اين برادر من است. پس اين امت نفرين شده چگونه انكار مىكند كه خداى عزّوجلّ با حجّت خويش ـ امام دوازدهم ـ در يك زمانى همان كند كه با يوسف كرد، چنانكه تا مدّتى او را ببينند ولى نشاسند ... فما تنكر هذه الامّة أن يفعل اللّه جلّ و عزّبحجته كما فعل بيوسف، أن يمشى فى اسواقهم و يَطَأ بُسُطَهم حتّى يأذناللّه فى ذلك له... .

و چگونه اين امت، انكار مىكند كه خداوند عزّوجلّ با حجّت خويش همان كند كه با يوسف كرد كه امام آنان در بازارهاى شان راه برود و بر فرشهاى شان قدم بگذارد، امّا او را نشناسند تا آن زمانى كه خداوند به ظهور او اجازه فرمايد.»

ح) آگاهى به حال مردم:

اميرالمؤمنين (عليه السلام) در منبر كوفه خطبه خواند و راجع به حجّتهاى الهى سخن گفت كه يا آشكارند و مورد اطاعت قرار نمىگيرند، يا پنهان هستند و مورد انتظارند، سپس فرمود: «إنْ غابَ عن الناس شخصهم فى حال هدنتهم فلم يَغِبْ عنهم قديم مبثوث علمهم و آدابهم فى قلوب المؤمنين مثبتة، فهم بها عاملون».

«اگر در حال آرامش مردم، پيكر و شخص آن حجتها از ديدگان مردم پنهان گردد، هرگز علم و آگاهى منتشر آنان، از حال مردم منقطع نگردد، بلكه آداب آنان در دلهاى مردم ثابت است و مردم به آنها عمل مىكنند.»

و اين همانست كه حضرت مهدى (عليه السلام)فرمود: «لا يعزب عنا شىءٌ من اخباركم... هيچ خبرى از شما بر ما پوشيده نمىماند.»