منو

یکشنبه, 28 آبان 1396 - Sun 11 19 2017

A+ A A-


ياران مهدي در يک نگاه

با توجه به روايات، مي توان ويژگي ها و صفات ياران را چنين برشمرد:
1. معرفت عميق به خدا و امام خويش
در حديثي از امام صادق(علیه السلام)‌ نقل شده است:
«در قلوب آنان (ياران مهدي عج)‌ شكّي به ذات خدا نيست». (بحارالانوار، ج52، ص307، ح82)
چنان به خداوند معرفت دارند كه ذرّه اي ترديد و شك در آنان راه ندارد.

در روايتي از امام سجاد(علیه السلام) در باره با صفات منتظران زمان غيبت نقل شده است:
«آنان كساني هستند كه به امامت آن بزرگوار اعتقاد دارند». (كمال الدين، ج1، ب31، ح2)
اين اعتقاد، برخاسته از عقل و درك است. حضرت، در ادامه مي فرمايد:
خداوند متعال، عقل و فهم و معرفتي به آنان داده است كه غيبت نزد آنان، به منزله مشاهده است.
2. اطاعت كامل
نتيجه معرفت صحيح، اطاعت همه جانبه از امام است. از امام صادق(علیه السلام) چنين نقل شده است:
«اطاعت آنان از امام،‌ از فرمان برداري كنيز در برابر مولايش بيشتر است». (بحارالانوار، ج52، ص307، ح 82)
3. عبادت و صلابت
آنان كه از پيشواي خود الگو  گرفته اند، روزها و شب¬ها را با ياد شيرين حق و مناجات با او سپري مي¬کنند. امام صادق(علیه السلام)‌ درباره  آنان فرمود:
«شب ها را با عبادت به صبح مي رسانند و روزها را با روزه به پايان مي برند‏». (يوم الخلاص، ص224)
و اين ياد حق، در همه  حالات آنان تجلّي دارد.
همين ذكر دايمي و هميشگي خدا است كه از آنان، مرداني آهنين مي سازد كه هيچ چيز صلابت و استواري آنان را درهم نمي‌شكند. امام صادق(علیه السلام) فرمود:
«آنان، مرداني هستند كه گويا دل هايشان پاره هاي آهن است». (بحارالانوار، ج52، ص307،‌ ح 82)
4. جان نثاري و شهادت طلبي
معرفت عميق به خدا و امام، نگاه آنان را به زندگي و حقيقت انسانيت، تنظيم مي¬كند و شناخت صحيحي از هدف زندگي و وظيفه يك انسان به آنان مي دهد. آنان در مي يابند كه براي كسب كمال، زندگي مي كنند و مي فهمند كه راه تحصيل كمال، آن است كه همه  وجود شان براي خدا و دين خدا باشد؛ از اين رو حاضر به هر نوع فداكاري و ايثارند. امام صادق(علیه السلام) فرمود:
]ياران مهدي‌(علیه السلام)‌‌[ در ميدان رزم، گرد او مي گردند و با جان خود، از او محافظت مي‌كنند. (بحارالانوار،‌ ج52،‌ ص307، ح82)
آنان كه خدا و امام را شناختند، نهايت آرزويشان، شهادت در راه خدا و در ركاب امام است. امام صادق(علیه السلام) فرمود:
«آنان آرزو مي¬كنند در راه خدا به شهادت برسند». (همان)
5. شجاعت و دليري
ياران مهدي(علیه السلام) مانند مولايشان، افرادي شجاع و مرداني پولادين هستند كه از هيچ چيز جز خدا هراس ندارند. امام علي(علیه السلام) در وصف آنان فرمود:
«همه آنان، شيراني هستند كه از بيشه بيرون شده اند و اگر اراده كنند، كوه ها را از جا مي كنند». (يوم الخلاص، ص224)
6. صبر و بردباري
مبارزه برضد ظلم جهاني و تلاش براي برقراري عدالت، با رنج و مشقت¬هاي فراوان همراه است. ياوران امام، در راه تحقّق آرمان¬هاي جهاني امام مهدي(علیه السلام) همه ناگواري¬ها را به جان مي¬خرند؛ ولي از سر اخلاص و تواضع،‌ عمل خود را ناچيز مي¬شمارند. امام علي(علیه السلام) مي¬فرمايد:
آنان، گروهي هستند كه به سبب صبر و بردباري در راه خدا، بر خداوند منّت نمي¬گذارند و از اين كه جان خويش را تقديم حضرت حق مي¬كنند، به خود نمي¬بالند و آن را بزرگ نمي¬شمارند. (يوم‌الخلاص، ص224)
7. اتحاد و همدلي
آنان، خودخواهي¬ها و خواسته¬هاي شخصي را از خود دور كرده¬اند. همه چيز را براي هدف واحد مي¬خواهند و زير يك پرچم به قيام مي‌پردازند. امام علي(علیه السلام) مي¬فرمايد:
«ايشان، يكدل و هماهنگ هستند». (يوم‌الخلاص، ص223)
8. زهد و پارسايي
امام علي(علیه السلام) در وصف ياران مهدي(علیه السلام) فرموده است:‌
«او، از يارانش بيعت مي گيرد كه طلا و نقره اي نيندوزند و گندم و جويي ذخيره نكنند. (منتخب الاثر، فصل 6، ب11، ح4)
آنان، اهداف بلندي دارند و براي آرماني بزرگ برخاسته اند؛ لذا ماديات و دنيا نبايد آنان را از هدف باز دارد؛ بنابراين كساني كه با ديدن زرق و برق دنيا،‌ چشم هايشان خيره شده و دل هايشان مي لرزد، ميان ياوران امام، جايي ندارند. البته نبايد فراموش كرد كه اين حالات و ويژگي ها، يك باره در انسان متجلّي نمي شود و آدمي، به آن ها متّصف نمي‌شود؛ بلكه بايد سال ها براي تحصيل آن ها تلاش كند؛ از اين رو،‌ ياران مهدي(علیه السلام) در دوران غيبت، به سازندگي مشغول مي شوند.
ياور مهدي(علیه السلام) در همه حال پيرو امام خود است و اطاعت از او را، سر لوحه زندگي خود قرار مي دهد. پيامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم)  فرمود:
«طوُبي لِمَن اَدرَکَ قائِمَ اَهلِ بَيتي وَ هُوَ مُقتَدٍ بِه قَبلَ قِيامِه يأتَمُّ بِهِ؛
خوشا به حال کسي که قائم اهل بيت مرا درک کند، در حالي که پيش از قيامش، به او اقتدا كرده و از او پيروي نمايد‏». (بحارالانوار، ج52، ص129)
روشن است که بدون يار و ياور نبايد منتظر حرکت و اقدامي بود، هر چند برنامه و رهبر آماده باشد.
معرفت لازم
در ادامه بحث، لازم است با توجه به روايات، به نکته مهمي اشاره کنيم.
يکي از اصحاب امام صادق(علیه السلام) به آن حضرت عرض کرد: ‏«فدايت شوم، به خدا قسم! من، شما و هرکس دوستدار شما است را دوست دارم.‌اي سرورم! چقدر شيعة شما زياد است‏‏» امام فرمود: ‏«آنان چه مقدارند؟‏‏» گفتم: ‏«بسيار زياد‏‏». امام فرمود: ‏« مي¬تواني آنان را بشماري؟‏‏» گفتم: ‏«تعدادشان بيشتر از اينها است‏». امام فرمود:
اما لَو کَملَتِ العِدَّةُ المَوصُوفَةُ ثَلاثُمائَةٍ وَ بَضعةَ عَشَر کانَ الَّذي تُريدوُنَ؛
آگاه باش هرگاه آن عدّه وصف شده که سيصد و ده نفر و اندي هستند، شمارشان کامل شود، آنچه شما مي¬خواهيد، خواهد شد. (غيبت نعماني، باب 12، ح 4)
امام، در ادامه روايت به بيان صفات شيعه مي¬پردازد.
سدير صيرفي مي¬گويد: بر امام صادق(علیه السلام) داخل شدم و گفتم: ‏«به خدا سوگند! اكنون زمان نشستن شما نيست [بلکه بايد قيام کنيد]‏». امام فرمود: ‏«چرا‌اي سدير؟‏» گفتم: ‏«به سبب فراواني دوستداران، پيروان و ياوران شما. به خدا سوگند! اگر اميرالمؤمنين(علیه السلام) به اندازه شما پيرو و ياور و دوستدار داشت، هرگز تيم [ طايفه ابوبکر] و عدي [طايفه عمر]) در]خلافت[ او طمع نمي‌كردند».  امام فرمود: ‏«چقدر هستند؟‏» سدير پاسخ داد: ‏«صد هزار نفر‏». امام فرمود: ‏«صد هزار؟‏» سدير عرض كرد:‏« بله و بلكه دويست هزار‏». امام فرمود: ‏«دويست هزار؟‏» سدير عرض کرد:‏« بله و نصف دنيا‏». امام سکوت کرد و از من خواست با او به خارج مدينه رفتيم. به جواني چوپان نگاه کرد و فرمود: به خدا قسم اگر براي من، شيعياني به تعداد اين بزغاله¬ها بود، مجال نشستن نداشتم [بلکه قيام مي‌کردم[‏». سدير مي¬گويد:‏« آن‌ها را شمردم؛ هفده عدد شد. (اصول کافي، ج 2، ص 242، ح4) ياوران واقعي امام، انسان‌هاي وارسته¬اي ‌هستند ‌كه ‌‌عقايد استوار داشته و سرپرستيِ امام ‌معصوم(علیه السلام) را ناشي‌از ولايت خدا ‌بر ‌موجودات ‌مي‌دانند و ‌چيزي ‌را بر امر امام ‌خود مقدّم‌ نمي‌دانند. سعادت‌ را در گروِ رضاي‌ او يافته‌اند. از خود در برابر اراده ‌معصوم‌(علیه السلام) تدبيري‌ ارائه ‌نمي‌دهند و در كار او چون ‌و چرا نمي‌كنند. سهل‌ بن‌ حسن‌ خراساني به امام ‌صادق‌(علیه السلام) ‌عرض‌ كرد:‏ «چه‌ چيز شما را واداشته ‌تا آن ‌كه ‌از حق‌ مسلّمِ خويش‌ ]حكومت[ باز بنشينيد؟ در حالي‌ كه ‌صد هزار شيعه ‌پا در ركاب ‌و شمشيرزن ‌در اختيار شما است؟‏» امام‌ صادق(علیه السلام) دستور داد تنور آتش ‌را روشن ‌كنند. وقتي ‌شعله‌ آتش ‌برافروخته ‌شد، حضرت به ‌او دستور داد ‌وارد تنور شود. او كه ‌گمان ‌كرده ‌بود امام(علیه السلام) از سخنانش ‌غضبناك ‌شده ‌و قصد مجازاتش ‌‌را دارد، عرض‌ مي‌كند: ‏«آقا! مرا ببخشيد و به‌آتش‌ عذابم‌ نكنيد‏». در همين ‌وقت، هارون‌ مكّي ‌در حالي ‌كه ‌كفش‌هايش ‌را به ‌دست ‌گرفته ‌بود؛ وارد مي‌شود و خدمت ‌امام ‌خويش ‌سلام ‌عرض ‌مي‌كند. حضرت ‌بدون ‌هيچ ‌مقدّمه‌اي ‌به ‌او مي‌فرمايد:‏« كفش‌هايت ‌را بگذار و درون ‌تنور بنشين‏». هارون ‌مكّي‌ نيز بدون ‌هيچ‌گونه ‌درنگ ‌و پرسشي، اين‌كار را انجام ‌مي‌دهد. امام‌(علیه السلام) در اين ‌حال ‌به ‌گفت‌وشنودِ خود با مرد خراساني‌ ادامه ‌مي‌دهد و مطالبي‌ را درباره ‌خراسان ‌به ‌او مي‌فرمايد كه ‌گويي از نزديك‌ در جريان ‌آن‌ها بوده ‌است. پس ‌از آن، رو به ‌سهل ‌بن ‌حسن ‌خراساني ‌كرده ‌و مي‌فرمايد: ‏«برخيز و داخل‌تنور را بنگر‏‏». او مي‌گويد: ‏«هنگامي ‌كه ‌به ‌درونِ آتشِ در حال ‌زبانه ‌كشيدن ‌نگاه ‌كردم، هارون ‌را در حالي ‌ديدم ‌كه ‌چهار زانو نشسته ‌بود‏».‏ در اين ‌وقت ‌امام ‌صادق(علیه السلام) از مرد خراساني‌ مي‌پرسد: ‏«در خراسان، چه ‌تعداد مثل ‌اين ‌شخص‌ مي‌شناسي؟‏» سهل ‌در پاسخ ‌مي‌گويد: ‏«به ‌خدا قسم! يك‌ نفر هم ‌اين‌گونه ‌نداريم‏‏‏‏‏‏‏». ‌حضرت ‌فرمود: ‏« آگاه ‌باش! ما زماني ‌كه ‌پنج ‌تن ‌ياور و كمك‌كار پيدا نكنيم، قيام‌ نمي‌كنيم. ما آگاه‌تريم‌ كه ‌وقت‌ قيام ‌چه ‌زمان ‌است. (بحارالانوار، ج‌47، ص‌123 – 124) طبق اين روايت، افرادي، لايق و شايسته ياري امام هستند که به دستور امام همانند دستور خدا توجّه کرده و اطاعت از آن را به نصّ قرآن واجب مي¬دانند:
«يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَ أَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلىِ الْأَمْرِ مِنكم‏» (نساء:59).
آنان پيش از آن که دشواري امر مولايشان در نظرشان جلوه کند، مقام قدسي و بلند او، نظرشان را جلب مي¬کند و هرگز به زمين ماندن فرمان مولاي خويش راضي نمي¬شوند.
با نگاهي گذرا به تاريخ، به خوبي مي¬توان نقش و جايگاه ياوران را در حرکت‌ها و خيزش¬ها دريافت. به راستي چرا غيبت به وجود آمد؟ اگر مردم دست از ياري اهل بيت بر نمي¬داشتند و آنان را تنها نمي¬گذاشتند، آيا از فيض ظهور امام بي‌بهره مي¬مانديم؟
مناسب است با توجه به روايت¬ها، به اين نکته اشاره کنيم که همان گونه که عدم همراهي، باعث خانه نشيني شده و غيبت ساز بود، همراهي و ياوري نيز، ظهور آفرين خواهد شد. امام مهدي نيز براي قيام خود، ياور مي-خواهد. همراهاني فداکار و جان بر کف، درد آشنا و ايثارگر. ياوراني که تاب تحمّل سختي¬ها و شدايد را دارند و تحت هيچ شرايطي، امام خود را تنها نمي¬گذارند.
مراحل ياري
ياران، در سه مرحله فعاليت کرده و به وظيفه ياوري امام و رهبر خود اهتمام مي‌ورزند:
1. پيش از قيام: در اين مرحله، ياران با حضور ميان مردم و تبليغات مناسب، آنان را از وضعيت نامطلوب موجود آگاه كرده و با معرفّي امام از يک سو و زيبايي¬هاي دوران انقلاب از سوي ديگر، آنان را براي پذيرش رهبر و خيزش در راستاي اهداف او آماده مي¬کنند.
2. هنگام قيام: ياران با حضور فعال در جريان قيام، سعي مي کنند حرکت مردم را کنترل کرده و با جهت¬دهي مناسب، آن را هماهنگ با اهداف انقلاب پيش ببرند.
3. پس از قيام:آنان با تلاشي خستگي‌ناپذير، براي تحقق اهداف انقلاب فعاليت مي کنند.

تعداد ياران
زماني که ياوران آماده بودند و خداوند اذن داد، ظهور، صورت مي¬پذيرد. امام جواد(علیه السلام) ضمن حديثي فرمود:
اجتَمعَ اِلَيهِ مِن اَصحابِهِ عِدَّةُ اهلِ بدر ثَلاثِمائَةَ و ثَلاثَة عَشَر رَجُلاً مِن اَقاصِي الاَرض و ذلِکَ قَولُ الله عَزَّوجَلَّ “اَينَ ما تکوُنوُا يأتِ بِکُمُ الله جَميعاً اِن الله عَلي کُلِ شَيءٍ قَدير” فَاِذا اجتَمَعَت لَهُ هذِهِ العِدَّة مِن اَهلِ الاِخلاص اَظهَرَ الله امره فَاِذا کَمُلَ له العقد و هُوَ عَشَرةُ آلاف رَجُل خَرَجَ بِاِذِّنِ الله عَزوَجَلَ؛
به سوي او اجتماع مي کنند به تعداد اهل بدر، 313 نفر از اطراف زمين و اين، معناي قول خدا است که «هرکجا باشيد، خدا شما را مي آورد، همگي را؛ به درستي که خدا بر هرکاري قدرت دارد». هنگامي که براي او اين عده از اهل اخلاص جمع شد، خدا امر او را ظاهر مي کند؛ زماني که براي او عقد کامل شد و آن، گروه ده هزار نفري است، به اذن خدا خروج مي‌كند. (کمال الدين و تمام النعمه، ج2، ب37، ح2)
از اين روايت مي توان استفاده کرد ياران حضرت را سه گروه تشکيل مي دهند:
1. ياوران ويژه که 313 نفرند و با اجتماع آنان، ظهور به اذن خدا واقع مي شود.
2. ياوراني که حدود ده هزار نفرند و با اجتماع آنان، قيام و خروج به اذن خدا صورت مي گيرد.
3. ياوراني که در طول قيام، به صفوف سربازان حضرت ملحق مي شوند.
اين شرط، از شرايطي است که توسط انسان ها بايد محقّق شود. اکنون جاي اين سؤال است که آيا ياوران حضرت فراهم شده اند؟ آيا گروهي از انسان¬ ها با ايجاد ويژگي ها و صفات ياران در جان خويش، خود را براي ياري و همراهي امام آماده کرده¬اند؟
آمادگي و پذيرش مردمي
يکي ديگر از شرايط بسيار مهم براي تحقّّق و پيروزي يک قيام و انقلاب، پذيرش مردمي است. بايد مردم آن را بخواهند و بپذيرند و در غير اين صورت، اگر بهترين برنامه را برگزيده و شخص منتخب خداوند با ياراني بي‌نظير و از جان گذشته بخواهند در جامعه پياده کنند، ولي مردم آن را پذيرا نباشند، قطعاً به انجام نخواهد رسيد. فاجعه خونبار کربلا، شاهدي بر اين مدعا است. رهبر قيام، سيد و سالار جوانان بهشت امام حسين(علیه السلام) بود و برنامه او، مبتني بر وحي و قرآن و سيره پيامبر گرامي اسلام پايه ريزي شده بود. ياراني همچون ابوالفضل العباس و حبيب بن مظاهر بر گرد او جمع شده بودند؛ ولي چون مردم آن را نپذيرفتند به پيروزي ظاهري و تشکيل حکومت در جامعه منتهي نشد (هر چند وظيفه الهي امام حسين(علیه السلام) حرکت و قيام بود و به برکت آن فداکاري، حقيقت دين اسلام ميان مردم باقي ماند و نابود نشد).
جايگاه بلند اين شرط و اهميت آن، بدان جهت است که خداوند انسان ها را آزاد آفريد و به آنان حق انتخاب داد و ايشان را بر سرنوشتشان مسلّط و حاکم كرد، تا سرنوشت خويش را آن گونه که مي خواهند، رقم زنند و هر حرکت و چرخشي را که بخواهند، در مسير زندگي خود ايجاد کنند:
“انَّ الله لا يغَيرُ ما بِقَومٍ حَتّي يغَيروُا ما بِأَنفُسِهِم”
به درستي که خداوند سرنوشت هيچ قوم ]و ملّتى[ را تغيير نمى‏دهد، مگر آنكه آنان آنچه را در خودشان است، تغيير دهند». (رعد:11)
اين تغيير و دگرگوني، مي¬تواند به تباهي و هلاکت منتهي شود؛ همانند قوم ثمود. وقتي عده¬اي تصميم به پي کردن شتر حضرت صالح(علیه السلام) گرفتند و شتر را کشتند، قوم نيز اين کار را پسنديد و با اين عمل جهت¬گيري خود را مشخص کرد. اينان با اين چرخش اجتماعي خود، انتخاب شومي انجام دادند و سرنوشت بدي را که عذاب الهي بود، براي خود رقم زدند.
نيز اين دگرگوني مي¬تواند به سعادت و نيک بختي بيانجامد و عاقبت خوشي را به ارمغان آورد؛ همانند قوم يونس(علیه السلام). هرچند آنان در ابتدا با آن حضرت مخالفت کردند و دست رد به سينه وي زده و پيامبريش را انکار كردند و بدين سبب، عذاب الهي را براي خود خريدند ولي چون خود را در محاصره عذاب الهي ديدند؛ دست به توبه برداشتند و واقعاً با همة وجود به خدا رجوع کردند و با اين انتخاب صحيح عذاب را از خود دور نموده و رحمت الهي را شامل حال خود کردند.
به بيان ديگر، در جهان هستي، قوانين پايدار و سنّت هاي الهي حاکم است. با رجوع به قرآن به روشني ديده مي-شود اين سنّت ها در جوامع انساني با چگونگي اختيار و انتخاب انسان، عجين و همراه است. براي مثال، يکي از سنت هاي الهي، کمک و ياري به انسان ها است. خداوند، اين امداد  رساني و نصرت را به تلاش افراد و ايجاد زمينه مشروط کرده است:
“يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِن تَنصُرُواْ اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدَامَكم”
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اگر ]آيين[ خدا را يارى كنيد، شما را يارى مى‏كند و گام هايتان را استوار مى‏دارد». (محمد:7)
از ديگر سنت هاي الهي، پاداش برابر ميزان کار و فعاليت آدمي است. آيات متعددي به اين سنت الهي اشاره دارند؛ از جمله:
“وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى‏”؛
و اينكه براى انسان بهره‏اى جز سعى و كوشش او نيست‏». (نجم:39)
“وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُون‏”؛
و اگر اهل شهرها و آبادي¬ها، ايمان مى‏آوردند و تقوا پيشه مى‏كردند، بركات آسمان و زمين را بر آن‌ها مى‏گشوديم؛
ولى ]آنها حق را[ تكذيب كردند، ما هم آنان را به كيفر اعمالشان مجازات كرديم». (اعراف:9)
اگر حکومت اسلامي پيامبر گرامي (صل الله علیه و آله و سلم)  در مدينه ايجاد شد، از آن جهت بود که مردم يثرب آن را خواستند و روزها انتظار مقدم مبارک پيامبر را کشيدند، تا آن يگانه دوران و رحمت واسعة الهي، شهر مدينه را به نور خود روشن كرد و حاکميت الهي را اعلام نمود.
اگر عطر عدالت حکومت علوي در فضاي جامعه اسلامي، جانهاي آدميان را سرمست بوي خوش خود كرد بدان سبب بود که مردم، امام علي (ع) را بر ديگران ترجيح دادند و ولايت و حاکميت او را به جان خريدند و پس از قتل عثمان، به گرد خانه او اجتماع کردند و رهبري او را خواستار شدند.
و اگر ما نيز به دنبال تحقّق حکومت مهدوي هستيم، تا در پناه آن، به بالاترين درجات رشد و کمال دست يابيم، بايد او را بر ديگران ترجيح دهيم و با تمام وجود براي استقرار حکومتش تلاش کنيم. آري؛ بايد خود بخواهيم. اين کلام گلايه مانند آن عزيزي است که غربت و تنهايي و مشکلات مردم، سينه او را تنگ كرده و هر لحظه، منتظر خواست و دعوت مردم است:
‏«وَ لَو اَنَّ اشياعَنا وَ فَّقَهُمُ اللهُ بطاعَتِهِ عَلي اجتِماعِ القُلوب فِي الوَفاء بِالعَهد عَلَيهِم لَما تَأَخَّرَ عَنهُمُ اليمن بلِقائنا؛ اگر شيعيان ما، که خداوند توفيق طاعتشان دهد، در راه ايفاي پيماني که بر عهده دارند، همدل شوند، ميمنت ملاقات ما به تأخير نمي‌افتد ]و سعادت ديدار ما زودتر نصيب آنان مي‌شد[». (احتجاج، ج2، ص600، ش360)
آري، سنّت الهي بر اين قرار گرفته است كه تا مردم نخواهند و حرکت نکنند و آماده مبارزه با ظلم و پذيرش دولت حق نباشند، خدا نيز آن را نخواهد داد.
خداوند، در قرآن در باره وقايع قوم بني اسرائيل در سوره مائده، آيات 21 تا 26 نيز به اين مطلب اشاره دارد. حضرت موسي(علیه السلام) به قومش گفت: ‏«به اين ارض مقدس داخل شويد‏»؛ ولي آنان گفتند: ‏«ما حرکت نمي‌کنيم‏». تو و خدايت برويد و بجنگيد و ما همين جا مي¬مانيم و فقط نظاره¬گر خواهيم بود‏». حضرت شکايت آن‌ها را نزد خدا برد. خداوند نيز پاسخ داد: ‏‏«پس به درستي که آن [سرزمين مقدس] ممنوع است بر آنان تا چهل سال، پيوسته در زمين سرگردان خواهند بود‏».
پس بر همه دوستداران و ارادتمندان است تا با تلاش و کوشش و برنامه ريزي مناسب، آمادگي براي ظهور آن بزرگ منجي را ايجاد کنند.
در پايان لازم است به اين نکته اشاره شود که پذيرش مردمي، زماني قابل اعتماد بوده و رهبر، مي‌تواند به آن تکيه کند که اعلام آمادگي مردم، واقعي و بر اساس نياز و معرفت باشد، نه از روي احساسات. به عبارت ديگر، مردم بايد به اندازه¬اي از رشد و آگاهي برسند که درک کنند ايده¬ها و ايسم¬هاي بشري و ساخته انديشه و فکر محدود انسان¬ها، و حکومت¬هايي که بر پايه اين ايدئولوژي¬ها به وجود مي¬آيند نمي¬توانند بشر را از اين گرداب تباهي نجات دهند؛ بلکه تنها در سايه حکومت و حاکميت مرد آسماني و پيشواي عادل الهي، انسان ها مي توانند طعم زندگي خوب انساني را به دست آورند.
البته براي تحقق يک انقلاب در جامعه، راه ديگري نيز وجود دارد و آن اين که به قدري ظلم و ستم و فساد و تباهي در جامعه گسترش يابد که مردم به ستوه آمده و ديگر تاب تحمل وضعيت موجود را نداشته باشند. در اين صورت نيز جامعه، آماده دگرگوني و تغيير است. برخي بر اين باورند که آمادگي مردم براي ظهور منجي آخرين، در اين بستر رقم مي خورد؛ يعني بايد آن قدر ظلم و تباهي فراوان شود که ديگر مردم خسته شده و واقعا خواستار ظهور باشند.
خلاصه سخن: با توجه به چهار شرط ذکر شده، روشن مي¬شود که دو شرط آن، مهيا و فراهم است و آن همان وجود برنامه و امام است و دو شرط ديگر، بايد آماده شود که وجود ياران و آمادگي عمومي است. اين دو شرط، به تلاش و حرکت مردم و شيعيان وابسته است.
اللّهُمَّ اِنّا نَرغَبُ اِلَيکَ في دَولَةِ کَريمَةٍ تُعِزبهاَ الاسلام وَ اَهلَه وَتُذِلُّ بِها النِّفاقَ وَ اَهلَه. (مفاتيح الجنان، دعاي افتتاح)